تبليغاتX
زهر انگور
حالا از تهی خالی شدیم

تسلیت باد شهادت آفتاب هشتم...

آقا جون قربونتم آخه من مهمونتم
ضامن آهو رضا...لاله ی خوشبو رضا...


ممنونم امام رضا که رام دادی تو حرمت
حالا این دست من و این همه لطف و کرمت


اومدم اینجا آقا تا با تو درد دل کنم
دلمو با مهر تو هردوتا متصل کنم


اومدم امام رضا تا که تو مهمونم کنی
به سرم دست بکشی یکباره درمونم کنی

ضامن آهو رضا...لاله ی خوشبو رضا...
اومدم اینجا آقا نوکریمو امضا کنی

چی میشه که این درو به روی ما تو وا کنی
منو ردّم نکنی؛نگاه به بعدم نکنی

اومدم امام رضا خونه به دوش تو باشم
مادرم گفته باید حلقه به گوش تو باشم

کمکم کن که منم آقا غلام تو باشم
بار عشقتو همش بروی دوشم بکشم

درو وا کن اومدم؛به من نگاه کن اومدم
ضامن آهو رضا...لاله ی خوشبو رضا...

کاشکی من کبوتری تو صحن باصفات بودم
سایه بون حرم و گلدسته ی طلات بودم

آقا جون با یک نگاه قلب منو صفا بده
جون زهرا مادرت مریضا رو شفا بده

مریضا تاب ندارن؛از عشق تو خواب ندارن؛
ضامن آهو رضا...لاله ی خوشبو رضا...

من میخوام تا عمر دارم همیشه نوکرت باشم
ذاکر کوی تو و خادم مادرت باشم

گر که من خار تو ام، نوکر دربار تو ام
خوشحالم گر بدونی که نوکر دربارتم

دردمو شفا بده؛به قلب ما صفا بده
ضامن آهو رضا...لاله ی خوشبو رضا...


 

نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه چهارم بهمن 1390 ساعت 1:25 موضوع شعر | لینک ثابت


مناظرات امام رضا(ع)

سلامی دوباره به همه دوستان و یاوران عزیز، همان طور که همه میدانید مناظرات امام رضا(ع) از نظر شیوایی، رسایی و استدلال های بی نظیر ایشان در نوع خود بی نظیر بوده است. در این راستا بر آن شدم تا بخشی در فهرست موضوعات وبلاگ با عنوان "مناظرات"بگذارم. شاید بتوانید این مناظرات را با کمی جستجو در اینترنت پیدا کنید، اما من این مناظرات را به صورت بخش بخش و در فهرست موضوعات و با ذکر منبع در وبلاگ قرار میدهم تا دسترسی به آن برای جویندگان مناظرات ایشان بسیار راحتر باشد. امیدوارم که دوستان با مطالعه این مناظرات شیوه بینظیر ایشان را در مناظره و گفتگو را بیاموزند و سرلوحه کار خویش قرار دهند.


مناظره امام رضا (ع) با جاثليق عالم بزرگ مسيحی

هنگامي که علي بن موسي الرضا (ع) وارد بر مأمون شد. او به فضل بن سهل، وزير مخصوصش دستور داد که پيروان مکاتب مختلف را مانند جاثليق (عالم بزرگ مسيحي) و رأس الجالوت (پيشواي بزرگ يهوديان) و رؤساي صائبين و هربز اکبر (پيشواي بزرگ زردشتيان) و نسطاس رومي (عالم بزرگ نصراني) و همچنين علماي ديگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را.
هدف مأمون از اين کار اين بود که به پندار خويش مقام امام (ع) را در انظار مردم پايين بياورد، به گمان اينکه امام (ع) تنها به مسائل ساده‌اي از قرآن و حديث آشناست و از فنون علم و استدلال بي بهره است.
اين مجلس تشکيل شد و مأمون رو به جاثليق کرد و گفت:‌اي جاثليق! اين پسر عموي من موسي بن جعفر (ع) است. او از فرزندان فاطمه (س) دختر پيامبر ما، و فرزند علي بن ابيطالب (ع) است. من دوست دارم با او سخن بگويي و مناظره کني، اما طريق عدالت را در بحث رها مکن.
جاثليق گفت:‌اي امير مؤمنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکي ندارم) او به کتابي استدلال مي‌کند که من منکر آنم و به پيامبر عقيده دارد که من به او ايمان نياورده‌ام.

در اينجا امام (ع) شروع به سخن کرد و فرمود:
اي نصراني! اگر به انجيل خودت براي تو استدلال کنم اقرار خواهي کرد؟
جاثليق گفت: آيا مي‌توانم گفتار انجيل را انکار کنم؟ آري به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هرچند به ضرر من باشد.
امام (ع) فرمود: هرچه مي‌خواهي بپرس و جوابش رو بشنو. ....

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه یازدهم مهر 1390 ساعت 13:20 موضوع مناظرات | لینک ثابت


دانلود کتاب زیبای "داستان راستان"-جلد دوم- از استاد شهید مرتضی مطهری

سلام دوباره به یاران همیشگی و دوستان گرامی. در هفته های گذشته جلد اول کتاب "داستان راستان" اثر استاد عالی قدر شهید مرتضی مطهری را برای دانلود بر روی وبلاگ قرار دادم. امیدوارم با دانلود و مطالعه جلد اول این کتاب، روش های زندگی و برخورد با مردم بزرگان و ائمه اطهار را الگوی رفتاری و اخلاقی خود قرار داده باشید. اما امروز برآنم تا برای شما علاقه مندان و دوستداران سیره ائمه اطهار مجلد دوم این کتاب را قرار دهم. در ادامه یکی از داستان های کتاب را برای آشنایی هر چه بیشنر با سبک نگارش با عنوان "بزنطی" می آورم.

-برای دانلود کافی است بر روی عکس کلیک کنید.-


بزنطی

احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی ، كه خود از علما و دانشمندان عصر خويش‏ بود ، بالاخره بعد از گفتگو های زيادی كه بين او و امام رضا ( ع ) رد و بدل شد ، و سؤالاتی كه كرد و جوابهايی كه شنيد ، معتقد به امامت حضرت‏ رضا شد . روزی به امام گفت : "من ميل دارم در مواقعی كه مانعی در كار نيست و رفت و آمد من از نظر دستگاه حكومت اشكالی توليد نمی‏كند ، شخصا به خانه شما بيايم و حضورا استفاده كنم " .
يك روز ، آخر وقت ، امام رضا ( ع ) مركب شخصی خود را فرستاد ، و بزنطی را پيش خود خواند . آن شب تا نيمه‏های شب به سؤال و جوابهای علمی‏ گذشت . مرتبا بزنطی مشكلات خويش را می‏پرسيد و امام جواب می‏داد . بزنطی از اين موقعيت كه نصيبش شده بود به‏ خود می‏باليد ، و از خوشحالی در پوست نميگنجيد. شب گذشت و موقع خواب شد . امام خدمتكار را طلب كرد و فرمود : "همان بستر شخصی مرا كه خودم در آن می‏خوابم بياور ، برای بزنطی بگستران تا استراحت كند "....

بقیه داستان در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط بهزاد در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ساعت 2:38 موضوع سيره | لینک ثابت


سری دوم عکس های حرم مطهر رضوی

سلام خدمت دوستان عزیز، سری دوم عکس های حرم مطهر رضوی رو براتون میزارم.
(برای مشاهده بزرگتر تصویر بر روی عکس کلیک کنید و برای ذخیره عکس بر روی عکس راست کلیک کرده و گزینه Save Link As را انتخاب کنید.)

  

  

  

  

  


 

نوشته شده توسط بهزاد در شنبه پنجم شهریور 1390 ساعت 23:56 موضوع تصویر | لینک ثابت


دانلود کتاب زیبای "داستان راستان"-جلد اول- از استاد شهید مرتضی مطهری

با سلام خدمت شما دوستان و عاشقان قبله هشتم، امروز کتاب "داستان راستان" از استاد شهید مرتضی مطهری که حاوی مطالب بسیار زیبا و آموزنده از زندگانی پیامبر اکرم (ص)، معصومین، علما و ... است را آماده کرده ام. این کتاب علاوه بر مطالب آموزنده، نگارش بسیار خوبی داشته و از گیرایی خاصی برخوردار است. امید است که با دانلود این کتاب بر آگاهی شما از سیرهء آن بزرگواران افزوده شود و هموراه روش زندگی آنها را سر لوحه کار خود قرار دهید.
داستانی از این کتاب را در بخش ادامه مطلب قرار میدهم تا با حال و هوای این کتاب آشنا شوید.
---برای دانلود کافی است بر روی عکس کلیک کنید.---

شهید مطهری

 

 

 

تصميم ناگهانی

وقتی كه به هارون الرشيد خبر دادند كه صفوان " كاروانچی " ، كاروان‏شتر را يكجا فروخته است و بنابراين برای حمل خيمه و خرگاه خليفه در سفر حج بايد فكر ديگری كرد سخت و شگفت ماند ، در انديشه فرو رفت كه فروختن‏ تمام كاروان شتر ، خصوصا پس از آنكه با خليفه قرار داد بسته است كه حمل‏ و نقل وسائل و اسباب سفر حج را به عهده بگيرد ، عادی نيست . بعيد نيست‏ فروختن شتران با موضوع قرار داد با ما بستگی داشته باشد . صفوان را طلبيد  و به او گفت :
-" شنيده‏ام كاروان شتر را يكجا فروخته‏ای ؟ "
- " بلی يا اميرالمؤمنين ! "
- " چرا ؟ "
- " پير و از كار مانده شده‏ام ، خودم كه از عهده بر نمی‏آيم ، بچه‏ها هم‏
درست در فكر نيستند ، ديدم بهتر است كه بفروشم " .
- " راستش را بگو چرا فروختی ؟ "
- " همين بود كه به عرض رساندم . "
- " اما من می‏دانم چرا فروختی ؟ حتما موسی بن جعفر از موضوع قرار دادی‏
كه برای حمل و نقل اسباب و اثاث ما بستی آگاه شده و تو را از اين كار
منع كرده ، او به تو دستور داده شتران را بفروشی . علت تصميم ناگهانی تو
اين است " .
هارون آنگاه با لحنی خشونت آميز و آهنگی خشم آلود گفت ...(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط بهزاد در شنبه پنجم شهریور 1390 ساعت 2:19 موضوع سيره | لینک ثابت